۰۱ بهمن ۱۴۰۴ ، ۱۸:۲۲
Aydin ◇•
چه حیف
امروز برف میومد و با خودم فکر کردم کاش منی که قدرش رو میدونست اینجا بود.
درستش اینه که اون من could afford the appreciation, you know? گاهی باید قبول کنم که این اشتباه من نیست. اشتباهم چیزهای دیگهایه که نمیپذیرمشون.
شبها خوبه و آرامش داره. شبیه کشتیای که داری غرق میشه و تو میدونی دیگه کاری از دستت برنمیاد. یه گلوله تو قلب، که باعث میشه قدر تک تک نفسهای باقی مونده رو بدونی.
شبها روی تشک میشینم و حرف زدن باهات خوش میگذره، میدونی؟ انگار اینجایی، هیچکس دیگهای نیست. من رو میبینی. حتی اگه اونقدری خوب نباشه که لایقشی، ولی دستت رو میکشی رو موهام، و من خوشحال میشم. یک نفس خوشحالتر، شاید.
+که دوری.