چه حیف

چه حیف

امروز برف میومد و با خودم فکر کردم کاش منی که قدرش رو می‌دونست اینجا بود.

درستش اینه که اون من could afford the appreciation, you know? گاهی باید قبول کنم که این اشتباه من نیست. اشتباهم چیزهای دیگه‌ایه که نمی‌پذیرمشون.

شب‌ها خوبه و آرامش داره. شبیه کشتی‌ای که داری غرق می‌شه و تو می‌دونی دیگه کاری از دستت برنمیاد. یه گلوله تو قلب، که باعث می‌شه قدر تک تک نفس‌های باقی مونده رو بدونی. 

شب‌ها روی تشک می‌شینم و حرف زدن باهات خوش می‌گذره، می‌دونی؟ انگار اینجایی، هیچ‌کس دیگه‌ای نیست. من رو می‌بینی. حتی اگه اون‌قدری خوب نباشه که لایقشی، ولی دستت رو می‌کشی رو موهام، و من خوشحال می‌شم. یک نفس خوشحال‌تر، شاید.

+که دوری.

۷ ۰ ۲ دیدگاه

دیدگاه‌ها (۲)

هلن پراسپرو

۰۱ بهمن ۰۴ ، ۲۱:۳۲

امروز برف میومد و با خودم فکر کردم کاش منی که قدرش رو می‌دونست اینجا بود.

 

منم همینطور. نمیدونم آنگریتفولم یا صرفا... خسته.

پاسخ:

۱ بهمن ۰۴، ۲۲:۴۸
We're not even tired, we're exhausted. 

عَلیرِضا ‌‌

۰۱ بهمن ۰۴ ، ۲۲:۲۸

دقت کردی؟ دونه‌های برف امسال سفید نبودن‌...

پاسخ:

۱ بهمن ۰۴، ۲۲:۴۹
بعضی چیزا با هیچی معصومیتیشون نمی‌ره پسر. سفید سفید بودن. واسه همین معصومیته که آدم نباس کوتاه بیاد

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی