دو ساله که خیلی به مرگ فکر میکنم.
فکر میکردم بعد از مردن دو تا از نزدیکانم، اگر بشه اسمشون رو نزدیک گذاشت، ازش بترسم. درست فکر میکردم، ازش میترسم، ولی بیشتر از ترسیدن، انتظارش رو میکشم. هر تماس تلفنی، هر در زدنی، کوچکترین صدای بلندی. انگار همهش منتظرشم.
قبلا چجوری پستا رو تموم میکردم؟ یادم نیست. فکر کن یه پایان عالی برای این دو خط نوشتم.
پ.ن: که اولین پست رو با مرگ شروع کردم؟
دیدگاهها (۴)
کالیستا
۲۳ دی ۰۴ ، ۱۲:۵۴
حس میکنم گنج پیدا کردم که تونستم اینجا رو از وبلاگهای به روز شده پیدا کنم:"
+اگر زندگی بهش گره خورده باشه نحسیش رو از دست میده نه؟
پاسخ:
۲۳ دی ۰۴، ۱۲:۵۸
کالیستا
۲۳ دی ۰۴ ، ۱۳:۱۴
توی تلگرام هم دنبالت میکردم، طبق loonyology این تحلیل رو کردم البته:"
+ خیلی بد، شاید معنای نحس همین باشه
پاسخ:
۲۳ دی ۰۴، ۱۳:۲۱
عَلیرِضا
۲۳ دی ۰۴ ، ۱۳:۲۵
بیشتر بنویس آیدین؛ منتظرم بیشتر بخونمت.
پاسخ:
۲۳ دی ۰۴، ۱۷:۱۴
هلن پراسپرو
۲۳ دی ۰۴ ، ۱۷:۰۶
پ.ن: تو ترین حرکت ممکن:)
پاسخ:
۲۳ دی ۰۴، ۱۷:۱۴